۱۳۸۹ مرداد ۱۸, دوشنبه

تنها شاهد اشک های شبانه ام
همین صفحه ی سفید و جوهر سیاه است
هرگز نخواستم چشم نا محرم این لحظه های ناآشنا
فرو ریختن اشک را بر گونه هایم ببیند
همیشه بالش سکوت را
زیر سر هق هق تنهایی ام گذاشتم
تا کسی صدایم را نشنود
اما تو
تو که از گریه های پنهانی من با خبری
چه کنم
گاهی همین گریه های گهگاه
جای خالی تو را
در غربت ترانه هایم پر می کند
باور کن!

عروس ایرانی


مدت ها بود که می خواستم در باره این ازدواج های اخیر ایرانی مطلبی بنویسم و هی دست دست می کردم .بی خیال اون مطلب خیلی خیلی جدی و جالب شدم و حالا  مطلب خیلی ساده است . اخیرا ازدواج های جالب توجهی بین دو کشور دوست یعنی ایران و ترکیه صورت گرفته است .
دو تا گل پسر ایرونی دو تا دختر خانوم ترک رو گرفتند . یعنی دو تا دختر ترک شدن عروس ایرانی که در نوع خودش جالب توجه و اگر نه بی نظیر که در این چند سال اخیر نسبتا کم نظیره . البته ازدواج های این جوری تو ایرانی های مقیم ترکیه زیاد داریم ولی بین افراد معروف نداشتیم .
اولی آقاپسر پروین خانوم احمدی نژاد هست که همین چند وقت پیش با دختر یک ناشر ترک ازدواج کرد و از قضا با این خانوم تو ایران آشنا شده بودند . اونورشان مدیر کل خانه انتشارات "اهل بیت" به رسانه های ترکیه ای اطلاع داد که دختر وی و خواهر زاده رییس جمهور ایران در سال 2008 در تهران با یکدیگر آشنا شدند زمانی که معصومه در آنجا مشغول تحصیل بوده است.
پسر پروین احمدی نژاد و همسر ترکش
اما بشنوید از ازدواج دوم که خیلی جالب توجه و پرماجرتر است . عروس این بار کسی است که تقریبا همه می شناسند . خو.اننده موسیقی پاپ و کلاسیک ترکیه سرکار خانوم ابرو گوندش . خواننده سی و چند ساله (دقیقش رو نگم یا بگم ؟! شما رو بین شش و هفت حساب کن ) ابرو گوندش که بالاخره در سال 2010 با رضا ضراب تاجر ثروتمند تبریزی مقیم استانبول ودوست پسر ایرانی اش که از سال 2009 با او آشنا شده بود ازدواج کرد. این ازدواج طی یک مراسم پنهانی و تنها با حضور نزدیکان .
ابرو گوندش درجمع خانواده همسرش در گوهردشت کرج
در استانبول صورت گرفت .ظاهرا بنا به گفته های حاج آقا ضراب بزرگ مخالف این ازدواج بوده و بعد با موافقت و اضرار مادرخانوم آقا رضا بالاخره این وصلت با سفر خانواده داماد از تبریز به استابنول یه جواریی سر می گیره .
 ابرو گوندش در این مدت طولانی که با رضا ضراب بود بالاخره درباره این رابطه صحبت کرد  و خبر ازدواجش با رضا ضراب را شرح داد و گفت من با رضا ضراب یک ساله که هستم و همچنین در بین خانواده مان به رسمیت
ازدواج کردیم و از کسانی که در کنار ما بودند تشکر میکنم . طبق گفته های ابرو او چند هفته پیش بصورت علنی عقد کرده و در روز کنسرتش این خبر را به خبرنگاران اعلام کرده و گفته شاهدین ازدواجشان خانواده شان بوده اند.
عکس هایی که شما تو این صفحه می بینید مربوط به  حضور ابرو در ایران است .ابرو طی سفر چند روز اخیر که به دور از چشم رسانه ها صورت گرفته فعلا در گوهردشت کرج منزل خواهرآقا داماد یعنی رضا ضراب ساکن شده است .
ابرو گوندش با حجاب در رستورانی در تهران
تعبیر و تفسیر درباره این دو ازدواج اتفاقا همزمان را می گذارم به عهده شما ولی جالب اینکه در هر دو مورد دختر گرفتیم از ترکیه و عروس آوردیم به خونه .
این شاید یه مقداری نگران کنه دخترهای ایرانی رو . این اس ام اس لوس رو که چند وقت پیش رو موبایل همه اومد رو که یادتون هست .می گفت دختر چینی بدون مهریه و شیربهاو با قابلیت آشپزی و خانه داری و پخت و پز و بدون کوچکترین اعتراض .
این تیکه آخرش طنز بود و البته لوس و بی مزه . بگذریم .
«چی داشتم می گفتم .بنویس !»

۱۳۸۹ مرداد ۱۷, یکشنبه


خیلی وقته که میخوام بنویسم ، از دردام ، غصه‌هام ، استرسام و … اما هردفعه یه چیزی مانع میشه ، یه دلشوره خاص
من دلم برای خودم تنگ شده ، خیلیم تنگ شده ، من اصلا اینی نیستم که الانم ، هیچ وقت دورنمای ذهنم تصور یه همچین چیزی رو نمی‌کرد که الان توشم ، کلا تصوراتم چیز دیگه‌ای بود
نمیدونم چطور گذشت ، یه دفعه به خودم اومدم دیدم اوووووووووووه کجام و دارم چه می‌کنم ، پس آرزوهام کو؟ رویاهام چی شدن؟ من تو این سن و اینجوری؟ باورم نمیشه :(
تمام این کارایی که دارم میکنم و موقعیتی که توش هستم مال الان نیست ؛ اینا حداقل برای ۵ سال پیشه ، اونموقع باید این کارارو می‌کردم نه الان ، ولی نکردم و از دست دادم ، حالا باید دوبله بدوام تا شاید برسم
من دلم برای خودم تنگ شده ، آره ، خیلیم تنگ شده ، نمیدونم کجام ، کجا جا موندم ، چی منو نگه داشت ، کجا نگه داشت ، کجاست اون آدمی که محکم بود ، میخندید ، استرس نداشت ، برای همه ستون بود ، دوست داشت دوست داشته بشه ، عاشق بود ، نترس بود ، به خودش اعتماد داشت و …
بارها و بارها به خودم گفتم از اول ، از نو میسازم ، دوباره شروع میکنم ، اما چی شد؟ وقتی هدف و انگیزه نباشه هیچی به سرانجام نمیرسه ، هیچی
من نمیدونم الان دقیقا باید چکار کنم؟ فقط میدونم باید یه کاری بکنم ، باید هدف بسازم ، انگیزه درست کنم ، باید ساده بگیرم ، باید …
بسیار فکر باید کرد …
پیوست۱: خداروشکر
پیوست۲: برنامه‌ریزی فراموش نشه
پیوست۳: محکم باش
پیوست۴: و من همچنان به تو توکل خواهم کرد
آهنگ: داریوش – دنیای این روزای من

انقدر با شدت از عشق تو مینویسم

که انار کلمات از بیطاقتی ترک بخورند

آری من اینچنین در از تو نوشتن

بیرحمم ..

انقدر با شدت از عشق تو مینویسم

که انار کلمات از بیطاقتی ترک بخورند

آری من اینچنین در از تو نوشتن

بیرحمم ..

1-هوای تازه
دراز کشیده ایم .می خندی و سیگار روشن را به گوشه لبم نزدیک می کنی .
پک می زنم . خم می شوی به سمتم .
بوی تنت حالم را به هم می زند .هوای تازه می خواهم !

2-عطر تن
دراز کشیده ایم . می خندی و سیگار را به گوشه لبم نزدیک می کنی .
پک می زنم .
خم می شوی به سمتم .نیمی از موهایت روی تنم می پاشد . دست دیگرت را درسینه می فشاری سرت را روی سینه ام می گذاری و با دست دیگر هنوز سیگار را نزدیک لبم نگه داشته ای .
«بوی خوبی دارد .»
«عطر تنم یا این سیگار ؟!»

3-سیگار رژی
دراز کشیده ایم .می خندی و سیگار روشن را به گوشه لبم نزدیک می کنی .
اخم می کنم و با تندی دستت را پس می زنم .
«نمی کشم !»
«فقط یه پک .می خوام رد لبت روی سیگار باشه .تو فقط یه پک بزن.»
«من که رژ لب نمی زنم . تازه تو تو پک اول اونقدر رد روش گذاشتی که من باید فقط پاکش کنم . نه نمی کشم !»

4-غنچه
دراز کشیده ایم .می خندی و سیگار روشن را به گوشه لبم نزدیک می کنی .
می خندم .
«دود نمی خوام .دلم غنچه می خواد . »
پک عمیقی می زنی و بیرون نمی دهی . صورتت را نزدیک تر می آوری و چشم هایت را می بندی .
«عجب غنچه دوداندودی بود . واو...!!»

۱۳۸۹ مرداد ۱۶, شنبه

برای شکستن من یه اخم کافیه، نیازی به فریادت نیست، واسه اشک ریختنم سکوت تو کافیه، نیازی به قهر نیست، برای مردنم حرف رفتنت کافیه، نیازی به انجامش نیست.
چند تا دوسم داری ؟ همیشه وقتی یکی ازم می پرسید چند تا دوسم داری یه عدد بزرگ می گفتم ، ولی وقتی تو ازم پرسیدی چند تا دوسم داری گفتم : یکی ! می دونی چرا ؟ چون قوی ترین و بزرگترین عددیه که می شناسم ، دقت کردی که قشنگترین و عزیزترین چیزای دنیا همیشه یکین ؟ ماه یکیه ، خورشید یکیه ، زمین یکیه ، خدا یکیه ، مادر یکیه ، پدر یکیه ، تو هم یکی هستی ، وسعت عشق من به تو هم یکیه ، پس اینو بدون از الان و تا همیشه : یکی دوست دارم !
از وضعیت دوستم براتون گفتم همش می ترسه بی افش رو از دست بده.
حالت تعادلش رو از دست داده.
دقیقا یک بیمار روانی شده.
از استرس قیافش داغون شده دیشب از 10 شب تا 4 صبح باهاش صحبت کردم.
خودم هم عصبی و خسته شدم.
دلم می خواست یک قدرت ماورایی داشتم.
خیلی عصبی هستم.
ولی ناامید نیستم.
فقط ارامش خودم رو از دست دادم.
8 روز شب و روزم پر از استرس و ناراحتی شده.

۱۳۸۹ مرداد ۱۵, جمعه

وقتی که هرکی جلوت سبز میشه جز زیاد کردن غصه‌هات کاری نمی‌کنه ، وقتی که هر حرفی می‌زنی فقط وضع بدتر میشه ، وقتی که تمام کائنات دست به دست هم میدن تا امروز رو بد بیاری و بد بیاری و بد ، تنها کاری که میشه کرد اینه که بشینی یه گوشه و منتظر اومدن فردا بمونی.
به خدا این بهترین کار ممکنه می‌تونه باشه.